X
تبلیغات
خیانت

خیانت

برای خیانت هزار راه است اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

حماقت...

حماقت که شاخ و دم ندارد...

حماقت یعنی من که

اینقدر میروم تا تو دلتنگ من شوی...!

خبری از دلتنگیت نمی شود!

برمیگردم چون...

دلتنگت میشوم...!

+ نوشته شده در شنبه دوم فروردین 1393 ساعت 14:52 توسط amirreza |

تنهایی...

کشتی هایم غرق نشده...

اما...

در هیچ بندری کسی به انتظار برگشتنم نیست...

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ساعت 23:4 توسط amirreza |

میشکنم....

فراموش کرده ام



فقط گاهی بی اختیار


اسمش را که میشنوم


میشکنم.......

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ساعت 0:52 توسط amirreza |

پیر...

زمانی آدمها به پای هم پیر می شدند



این روزها به دست هم پیر می شوند..!

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392 ساعت 22:55 توسط amirreza |

گورمو گم کردم...

با چشمان خیس دنبال قبرم میگشت...

 

یادش نبود روزی را که گفت گورت را گم کن

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1392 ساعت 23:16 توسط amirreza |

آزارم می دهد...

چرا ساکت نمیشوی؟

صدای نفس هایت...

در آغوش او از همین راه دور هم آزارم میدهد!!!

آرامتر نفس نفس بزن...

لعنتی...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1392 ساعت 23:54 توسط amirreza |

سختی ها...

بعضی سختیا...

 

آدم رو قوی نمیکنن...

 

پیر میکنن...!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 ساعت 1:12 توسط amirreza |

بی لیاقتی...

خدایا....

هیچ بنده ای رو اونقدر تنها نکن که

به هر بی لیاقتی بگه عشقم...

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1392 ساعت 2:14 توسط amirreza |

به سلامتیش...

سلامتی اونیکه بخاطر عشقش رگشو میزنه...

ولی خبر نداره...

عشقش داره شاهرگ گردن یکی دیگه رو لیس میزنه....!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1392 ساعت 21:53 توسط amirreza |

گاهی...

گاهی اون قدر دلت میشکنه...

که حتی...

نای

اعتراض

هم نداری...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392 ساعت 22:29 توسط amirreza |

سر و شانه ام...

بعد از مردنم سرم را جدا کنید

 

بگذارید روی شانه ام...

 

شانه ای که سر میخواست...

 

سری که شانه میخواست...

 

هر دو را به آرزویشان برسانید...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 ساعت 22:27 توسط amirreza |

عکاس...

در دنیای من

 

فقط یک نفر لبخند مرا خواست

 

او (عکاس) بود که آن هم (پولش) را گرفت

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1392 ساعت 14:19 توسط amirreza |

خرابم...

خرابم...

 

خراب به اندازه همان قاضی که متهم اعدامی اش...

 

رفیقش بود...

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1392 ساعت 21:52 توسط amirreza |

دلتنگی هایم...

من از دلتنگی هایم برای کسی مینویسم که...

 

حتی یک بار...

 

حتی یک بار...

 

دلش برایم تنگ نشد!!!

 

 

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1392 ساعت 0:13 توسط amirreza |

حس سیگاری...

حس اون سیگاری رو دارم که...

 

همه جا صحبت از ترکشه...

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1392 ساعت 0:31 توسط amirreza |

دلگیرم...

دلـم گرفتــه اسـت یــا دلـگیــرم یـا شایـد هـم دلـم گیـر اسـت


نمــی دانــم …


اصـلاً هیــچ وقـت فــرق بیــن اینــها را نفهـمیــدم


فقـط مـی دانـم دلـم یـک جـوری مـی شـود

جــوری کـه مثــل همیــشـه نیــسـت


دلـم کـه اینـطــور مـی شـود ، غصـه هـای خــودم کـه هـیچ ،

غصـه ی همــه ی دنیــا مـی شـود غصـه ی مـن


بعــد دلــم بـدجــور غروب زده میشود

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ساعت 16:42 توسط amirreza |

توان درد...

افتاده ام میان 2 خط


ماندنم درد دارد


رفتنم توان میخواهد


و من توان درد ندارم...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 ساعت 20:13 توسط amirreza |

سیگار...

میگن سیگار آدمو آروم میکنه...


اندازه یه سیگارم برام نبودی...

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392 ساعت 1:31 توسط amirreza |

دلم...

دلـــم کــُمـا مـــي خـــواهــد....

 

از آنــهـايـــي که دکـتـر مـــي گــويــد:

 

 مــتـــاســـفـــم....

 

فــقـط بــراش دعا کـنـيـد...

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1392 ساعت 0:8 توسط amirreza |

حتی تو...

نـشستـه ام...



بــه یـاد کــودکــی هـایــم ،



دور "غــلـط" هــا ،


یـک خــط قرمز مـی کــشـم !


حتی...



دور تــــــو !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 ساعت 0:5 توسط amirreza |

بی تفاوتم...

ﺗﻨﻔــــﺮ ؟!


ﻧــــﮧ !


ﺑﻰ ﺗﻔــﺎﻭﺗــﻤــــ


ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺯ ﺳﺮﺗــــم ﺯﻳـــﺎﺩﻯ ﺍﺳﺘـــ ...

 

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1392 ساعت 23:10 توسط amirreza |

بعضی از آدما...

محبت زیادی همیشه آدم ها را خراب میکند!!


گاهی آدم ها میروند!!


نه برای اینکه دلیلی برای ماندن ندارند!!



بلکه آنقدر کوچک اند!!



که تحمل حجم بالای محبت تو را ندارند!!

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1392 ساعت 7:49 توسط amirreza |

منطقی و احساسی...

چـقــــدر ســـختــــه منـــطقـــــي فــكر كنــــي



وقتــــي ...



احــســـاســـاتـــت داره خـــفــت ميـــكنـــه.....

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1392 ساعت 8:22 توسط amirreza |

کاش...

حکایت عجیبی دارد این اشـــــک ! ! !



کافیست حروفش رابه هم بریزی



تا برسی به "کــــــــاش" . . .

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1392 ساعت 16:31 توسط amirreza |

شرم دارم...

شرم دارم به مادرم بگویم:

آن که بخاطرش قلبت راشکستم...

تنهایم گذاشت....

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1392 ساعت 22:52 توسط amirreza |

خاص بودن...

 

دنبالمخاطب خاصنوشته هایم نباش !


ارزشخاص بودنرا نداشت . . .

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 ساعت 0:45 توسط amirreza |

رفت...

نقاشیش خوب نبود ,

اما راهش را خوب کشید و رفت!

 

 

 

سلام

نمیدونم چه طوری شد که لینکام حذف شدن

هر کسی اومد وبم خواست باز لینکش کنم بم خبر بدین تا لینکتون کنم...

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 ساعت 1:21 توسط amirreza |

اشتباهی فهمیدی...

هی تو اشتباه متوجه شدی...



گفته بودم لب تر کنی برات میمیرم...



اما نه به قیمت اینکه...


لبانت را با دیگری تر کنی...!!!

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1392 ساعت 0:18 توسط amirreza |

قانون دنیا همینه...

شاید قانـــون دنیا همین باشد ……


تو صاحب ِ آرزویـــــم باشی کــه ...
 
شیرینــی تعبیرش برای دیگــــــریست
 
 
 
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ساعت 13:38 توسط amirreza |

درد...

درد یعنی....

اونیکه دوسش داری بشینه کنارت...

از اونیکه دوسش داره برات بگه...

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1392 ساعت 11:37 توسط amirreza |